سلام.

نمیدونم این پرشین بلاگ چش شده که ما مجبور شدیم با عجله قالبمون رو تغییر بدیم.منتظر نظرات سودمند و دقیقتون هستم!

 

جدال          

ثم جعل نسله و من سلاله من ماء معین.
آنگاه خلقت نژاد نوع بشر را از آب بی قدر و (نطفه بی حس)مقدر گردانید.سجده - ۸
 
مردم عادت دارند وقتی دستشان از همه جا کوتاه می شود و وقتی به درد بی چارگی مبتلا می شوند/ به بخت و اقبال خودشان/ به زندگی نکبتی فحش و نفرین بفرستند و  با چند دری بری زندگی را از سر بگیرند.من فکر می کنم این تفکر آدم هم از همان ذات اقدسی سرچشمه می گیرد که از روح خودش در بشر دمبده است.بدون استثنا! در همه آدمها/ فقط کمی متفاوت!تا دنیا متفاوت به نظر بیاید!و حالا من تصمیم گرفته ام از دغذغه هایم برایتان بگویم.نمی خواهم نویسنده اینقدر نکبتی بنویسد و با در کردن جمله های فلسفی سعی کند به نوشته اش رنگ و بو بدهد .هر چند امشب من هستم که به نویسنده می گویم چه بنویسد/ کجاها خط بکشد/کجاها نقطه بگذارد و... ممکن است در لابه لای داستانش از قمپزهای خودش چیزهایی در کند که مثلن چون آخر داستان امضای خودش خورده می شود داستان خوبی از آب در بیاید.اگر هم خوب از آب در نیامد اصلن مهم نیست.لااقل برای من!یا به قول نویسنده معروف شما:((من فقط برای سایه ام می نویسم.)) منی که تفاوت خودم را با خدا نمی دانم.که من جزیی از او هستم ...یا... اما نه!جزء کم است!بخش اعظمی از روح من سرشار از اوست.من...اسپرمی که روزانه میلیاردها تعداد از من می آیند و می روند متولد می شوند و در لباس زیر مردان /در رحم های تنگ و تاریک رنان(که می تواند تنها جذابیت یک زن برای مردها باشد)/پای درخت /در یک اتاق خلوت/ توی دستشویی ها و یا هر جای دیگری نابود می شوند و از بین می روند و کسی هم از آنها سراغی نمی گیرد. من و فقط من یک تنه صد مرد را یک جا حریفم.یک غول بزرگ!آنقدر بزرک و قدرتمند که می توانم در عرض جند ساعت یا کمتر همه مردهای روی زمین را زیر پای خودم به زانو در بیاورم.کافی است به آنها از اسرارشان بگویم و بخواهم فقط یکی از رازهای زندگی مشترکمان را برای کسی تعریف کنم.آن وقت می بینید که تعداد بی شماری از مردهای روی زمین چه طور به دست و پای من می افتند و التماسم می کنند!جالب است نه!این که یک مرد بزرگ به پای موجودی بیفتد که در صدها انزالی که داشته و از بین میلیونها اسپرمی که در هر انزال از او بیرون ریخته و حتا برای یک لحظه هم به آن ها فکر نکرده/ حالا غافلگیر شود و به دست و پای او بیفتد.موجود پست و بی چاره ای هستم!شاید حق با شما باشد اما من از این که یک اسپرم هستم شکایتی ندارم.حتا بعضی وقتها که نماز می خوانم خدا را شکر می کنم که من را یک اسپرم آفرید.خیلی از مردها با نبود من زندگی را به خودشان زهر می کنند.و دنیای خودشان را غوطه در رنج می بینند.دست آخر هم به پوچی می رسند و گاهی حتا خود کشی هم می کنند.هیچ دختری حاضر نیست زنشان شود.تمام سرمایه زندگی شان را برای به دست آوردن من خرج می کنند و حتا بعضی ها که بی عقلی را به مرز جنون کشانده اند حاضر می شوند همه زندگی شان را بدهند تا یکی (فقط یکی) از من را در جدال با طبیعت به دست بیاورند.یک اسپرم شاد و سرحال! من با مردها اسراری دارم که هیچ کس از آن ها با خبر نیست .چرا هیچ کدام از آنها تا به حال فکر نکرده اند کسی شاهد مهمترین و بی شرمانه ترین اسرار زندگی آنها هست؟! همیشه بهترین ها نصیبم می شود و همیشه در اوج ظاهر می شوم.یعتی دقیقن همان لحظه ای که یک مرد حاضر نیست آن را با هیچ چیز ـ هیچ چیزـ در زندگی اش عوض کند.در ضمن!دارای قدرت بی کران هم هستم: نیرزوی شهوت!در واقع در این مورد نمی توانم یک نظر قاطع بدهم.چون معمولن نقش زیادی در تحریک شهوت یک مرد ندارم.اما نقش مهمتری را به عهده دارم: آرامش! و این مهم است.من به شدت برای زنها ارزشمندم. ~نه این غیر ممکن است.امکان ندارد.درست است که همه خوبی های یک مرد برای زندگی را دارد ولی نه!من زندگی می خواهم!جواب من منفی است.آقا!ما به درد هم نمی خوریم! ~خیلی وقتها هم مایه دردسر می شوم.بیشتر برای تازه واردهایی که از زیرکی و چابکی من چیز زیادی نمی دانند.و آن وقت می بینید که چگونه می توانم شکم یک دختر جوان را بالا بیاورم و او را پیش دیگران و پدر و مادری که دخترشان را با مریم باکره قیاس می کردند خار و ذلیل کنم.می توانم تمام سدها را بشکنم و کار خودم را به بهترین نحو انجام دهم.هیچ قدرتی هم وجود ندارد که بتواند مانع کاری شود که می خواهم انجام بدهم.نه قرص های رنگارنگ/نه ابزاری که در رحم رنها جایگزاری می شود/نه پلاستیک هایی که مردها فکر می کنند با فرو کردن آلتشان در آن می توانند با من مبارزه کنند... من از کلیت علم بشری جلوترم!آنها در نهایت می توانند با تحمل رنج های زیاد من را از شکم خودشان بیرون بکشند و بعد خیلی راحت من را بیندازند جلوی سگ!یا در دستشویی های عمومی و یا.... کل جهان بر پایه وجود من می چرخد و اگر من نباشم زندگی معنا ندارد.امشب هم یکی از دوستانم دست گلش به آب رفته و مردم زیادی لعن و نفرینش می کنند و این برایم رنج آور است!دلم گرفته و قلبم کند می زند.فکر نکنم سکته کنم اما به شدت ناراحت و عصبی هستم!همین!می خواهم نویسنده از دردهایم بنویسد اما او هر از گاهی چند جمله ای را برای جذابیت داستان از خودش اضافه می کند.خنده دار است نه! حتا درد و دل کردنم هم دست خودم نیست! حتا مبارزه هایی که در زندگی می کنم/نظارتی که بر علم بشری دارم/و حتا با همه اسراری که از مردها می دانم/همیشه نمی توانم آنها را لو بدهم و آبروی هر کسی را که دلم خواست بریزم! یا اگر مردی یکبار احترام خاصی برایم قائل شد و من را هر جایی نکرد در ازایش آبرویش را بخرم! پس معنی اختیار چیست؟و کارهای من تا چه حد دست خودم است؟هیچ...!از من هیچ چیز برنمی آید!من یک موجود پست و فرومایه ام!وجودی که حتا اراده این را ندارد که خودش را از بند شهواتی یک مرد برهاند!مبارزه سخت ولی ممکن است.یک روز پیروز می شوم!  

/ 18 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مزدک موسوی

ما هر دو از نخست یکی بودیم ، با دردهای مشترک بسیار... سلام با شعری به روزم و منتظر نظرات ارزشمند شما. بر فراز بمانید

شجاعی

سلام

یاسر قنبرلو

سلام می رسد آن زمان که می فهمی واژه ها از کتاب می ریزند می رسد آن زمان که پاکی را روی دستان ِ آب می ریزند ! با یک رباعی و یک چهار پاره به روزم و منتظر نظرات ارزشمندتان . قربان شما پدرام

علی ثابت قدم

« شبهاي شهريور » يك جشنواره ادبي ست يا شايد قرار بوده است كه باشد ، جشنواره اي كه در طول عمر چند ساله اش ، تقريبا هر سال داوري هاي بحث انگيزي داشته........... امسال هم گويي محمد علي بهمني تهديد به استعفا وكناره گيري هميشه گي از داوري هاي........... محمد علي بهمني ، سهيل محمودي و ساعد باقري ، شاعراني هستند كه تنها شباهت شان داَشتن سبلت و فربگی ست ! ...... شنیدم که از شب های شهریور پیام رسانده اند که کلا این حرف ها دروغ است و از داریوش مفتخر حسینی شکایت کرده اند . به همین دلیل و به نشانه ی تایید حرف های......... گلایه های بسیاری داشتم از اتفاقات ناخوشایندی که در چند جشنواره ی شعر اخیر رخ داده بود و حرف ها و.......... ....... . . به صورت مفصل با مطالب بالا به روزم. سری بزنید. مطالب مربوط را هم حتما از لینک در وبلاگ بخوانید: 1.مناجات نامه 2.در حاشیه ی برگزاری آخرین جشنواره های شعر 3.شب های شهریور 4.چیزی شبیه یک تذکر 5.شاید امید 6.شب های آذر(شعر طنز) و... ادامه دارد... منتظرم!

مجید لواف

سلام خیلی خوشحالم که به وبم سر زدی راستش چون تخصصی در داستان ندارم اجازه حرف زدن هم به خدم نمیدم فقط زیبا بود نگاه تازه و جدیدی داشتید هر چند که به این موضوع نویسنده های زیادی پرداختند ولی داستان شما خوب بود بازم بهم سر بزنید[گل][گل][خداحافظ]

اسماعیل مهران فر

سلام خوبی ؟ خواندمت و فهمیدم بسیار بزرگتر از چیزی که نوشته ای هستی رفیق !!! منتظرت می مانم

مجتبی دهقان

سلام محدثه گرامی.با یک داشتان جدید به روزم و منتظرت بای

امضاي پتيشن

با سلام و تبريك به مناسبت پيروزي برزگ عدالت بر مماشات همانطور كه مي دانيد برچسب تروريستي بر عليه مقاومت سازمان يافته ملت ايران در ابتدا چيزي نبود جز مماشات و زد و بند فاشيسم ديني حاكم بر ايران كه بدنبال آن دست آخوندهاي حاكم بر ايران براي سركوب جوانان و به تاراج بردن سرمايه هاي مردم ايران هر چه بازتر شده بود. در طي 7 سال مبارزه بي امان در يك كارزار بين المللي سر انجام اتحاديه اروپا مجبور به حذف اين نامگذاري گرديد و عدالت بر زد و بند پيروز شد. خانم مريم رجوي در رابطه با اين پيروزي گفتند: چرخهاي تغيير در ايران به حركت در آمد و اين صحبت ايشان مورد تاييد 8500 حقوق دان به رهبري عالي جناب لرد استلين قاضي القضات دادگاه عالي اروپا و 2000 پارلمانتر اروپايي به رهبري آقاي آلخو ويدال كوادراس, نائب رئيس پارلمان اروپا قرار گرفت. در ادامه اين كارزار عظيم بين المللي بر آن هستيم كه اين نام گذاري را از ليست آمريكا نيز حذف كنيم و در اين راستا از تمام آزاديخواهان و مردم شريف ايران كه خواهان سرنگوني اين رژيم ضد بشري و برقراري آزادي در ايران عزيزمان هستند دعوت به همگامي و همراهي مي كنيم. لطفا براي خروج مقاومت عادلانه مردم

یاسر قنبرلو

سلام ... و من رفتم ! 1- شاید سپید شاید طرح شاید ... 2- رباعی : باران تو از لطف خدا می آید / باران من از مدرسه بر می گردد ! 3- دو بیت ها : زندگی فرش وسیعی ست که خود بافته ای/هرچقدر از گره اش باز کنی باز کم است ! 4- غزل : ما دوتا یک فرق کوچک! نیمه شبها داشتیم/ تو خدارا خواب می دیدی من اما نیچه را! 5- مثنوی : رفتی ّ وبعد پشت سرت پل زدی که چه ؟!/در چشمهای من به خودت زل زدی که چه!؟ بیا که تا سال بعد نیستم ولی منتظر نظرات ارزشمند شما هستم قربان شما یاسر قنبرلو